تبليغاتX
شعر عکس خاطره

شعر عکس خاطره

هیچ مقدمه ای ندارم.چون شعر برایم تا امروز کاملا بدون مقدمه بوده است.همین...
delete

   

سیاه می نویسم بر آسمان

می گویی در آسمان چیزی نیست

می گویم هست ... تو نمی توانی ببینی

کمی لیاقت می خواهد خواندش  ...    

به یادت می افتم گاهی

به یاد یادگاری که دادم

به یاد یادگاری که نگرفتم

بعد

به این نتیجه می رسم

اگر یادگاری هم داده بودی هیچ فرقی نمی کرد

یعنی از دست یادگاری ها کاری بر نمی آید

همین طور از دست تو

حالا اینها را بیخیال

خودمانیم

دوست پسرهایت آدم های باشخصیتی هستند

آخر بوسه هاشان محکم تر است

 

هرچه دارم فکر می کنم

می بینم

آینده من

از مال تو زیباتر است

و خیلی هم خوشبوتر.

 

 

|+|
نوشته شده توسط تنها در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 22:59
حتی مردگان...

در چشمهایم نوشته آدم احمقی هستم

همه این را میدانند

حتی مردگان.

 

Image  

حوصله حرف زدن ندارم ...

شبیه حرف هایم شده ام ...

تکراری ...

و

غمگین

...

 

وقتی آدم ها عوض می شوند

باید بهشان تبریک گفت فقط

این تنها کاری است که مشکل ایجاد نمی کند

گاهی وقت ها از دست خودم خسته می شوم

 

 

|+|
نوشته شده توسط تنها در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 13:48
رضای تو...

رضا نمي‌دهي به رضايي ديگر!

كه ضامن چشمهاي من

تنها تويي!

مشهد...

توی شلمچه، مثل بچه گیامون لیله بازی میکردیم

هر کس روی مین می رفت، می سوخت!!!

همه ما خودمان را برای کشتن اژدها آماده میکنیم،و در

آخر،مورچه ها جزئیات ،ما را میبلعند؛جزئیاتی که هرگز

به آنها توجه نکرده ایم.

من اینو هر چی فکر میکنم یادم نیست کجا خوندم...

ولی خوندم!!!

حقیقت تلخیست.

|+|
نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 17:20
سیاه مثل...

 

من تو را مثل یک درخت گلابی در باغچه حیاط خانه امان کاشتم

طوفان آمد

ریشه اش در آمد

می بینی؟

چه دنیای کوچکی دارم...

ديشب آسمان را ديد مي‌زدم؛  گفتم: چقدر سياه!

مادرم گفت : گودی زیر چشم‌هات، سیاهی شب‌ها را می‌ماند...

تو اين را مي‌دانستي؟

درست حدس زدید

الان هم از آن مواقعی است که سعی دارم قضیه را طبیعی جلوه بدهم

فکر می کنم موفق بشوم

 

|+|
نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 16:9
گره

 

یک چیزی در دلم باد کرده

دارد می ترکد انگار

حرف هایم سکوت اختیار کرده اند

حرف هایم گفته بودند

هیچ راهی برای ابراز علاقه بین عنکبوت و پروانه وجود ندارد

دلم نمی پذیرفت

الان ولی

هم حرف هایم می پذیرند

هم دلم

که هیچ راهی برای اثبات دوست داشتن وجود ندارد

مثل همیشه

صورت مسئله را پاک می کنم

شما هم مرا تشویق کنید

...!

ولی یک چیز یادتان باشد

نه

بهتر است هیچی یادتان نباشد

با هم فراموش می کنیم که

من همین آسان بودم

نقطه

تمام.

گره ...

 

یک اشکالی دارم

آن هم اینست که آدم ساده ای هستم

فکر می کنم باید همه چیز را صادقانه اول کار بگویم

راستش را بخواهید

صداقت داشتن هم همیشه جواب نمی دهد

گاهی لازم است ادا در بیاوری

تا قبولت کنند

ولی

برای ادا در آوردن پیر شدم دیگر

حوصله اش را ندارم

الان فقط حوصله خوردن یک فنجان قهوه فرانسوی تلخ را دارم.

 

|+|
نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 16:1
برایت خواندم

 

برايت خواندم

بِسْمـِـ اللّــ الرَحْـــ

اُلْحَمــْـ اللـــ رَبــِـ الْعـــ ....

این آهنگ منو یاد بهترین روز تو طول سفرم می اندازه.

 دلم می گیره ولی برام شیرین و ... .

خسته ام !

قول داده بودی مـــــاه رو برام هدیه بیاری ولی من به سوسو کردنت قانع ام !!!

 

حس کنجکاوی سراسر وجودم را گرفته است...
                    و تو به این می اندیشی که چه جهنمی در ذهن من است؟
 

آنگاه من خواب می بینم دلهره را نقاشی کرده ام!
            و تو هنوز هم در همان فکری!

در این تیرگی خاموش، چیزی را جز نور فانوس احساس نمی کنم...

اینجا ، امروز تمام عکس های غریب وارون می شود...
                                            و تمام آشنایان وارون، عکس!

حسی همراه با دغدغه مرا فرا می گیرد.
و من ازاکنون ، پر می شوم.

                             هیچ صدایی نیست برای اثبات بودن!
                   فقط شانه های گرمی است برای سرودن،...
و ای کاش های سردی برای نبودن.

خواه، ناخواه جوهر پس می دهم!
               همچون قلم رسیدن به لبه ی نا ممکن ها!
      و هجوم تلخ ممکن ها.

ثانیه های غرور را می شمارم،...
و دقایق لذت را.

هجوم تلخ یکنواخت همهمه را ادراک می کنم. 

جریمه باید صورت گیرد.
این هم بهانه ای برای آغاز....

|+|
نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 15:56